بازگشت
ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٢ 

بازگشته ای...

بازگشته ای دوباره... با حضوری به لطافت نسیم...

و کلامی با عطر یاس...

بازگشته ای و نمی دانم چرا؟!

همانطور که هرگز رفتنت را نفهمیدم و ندانستم که چرا رفتی.

تو مجهولترین معمایی!!!

معمایی از جنس احساس که راه حلت را فقط قلبم می داند!

پاسخت را می دانم، اما بی میلم به جواب گفتن!

می ترسم... می ترسم از تکرار یک داستان...

از تکرار من... از تکرار تو...

از تکرار مثنوی هفتاد مَن با هم بودنمان!!!


کلمات کلیدی: بازگشت ، با هم بودن ، معما
 
رویا و ...
ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٠ 

کاش هرگز تلنگر بیداری،  بلور رؤیا را نمی شکست

 و کابوس حقیقت را بدون حضور تو به رخ لحظه هایم نمی کشید.


کلمات کلیدی: رویا ، کابوس ، تنهایی
 
ای کاش...
ساعت ۳:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۳ 

ای کاش هنوز سنگینی حضورت را بر دوش لحظه هایم حس می کردم...

ای کاش هنوز هم تصویری از چهره ات در چارچوب نگاهم قاب می شد... 

ای کاش...

هزاران " ای کاش" تا آخر عمر بر لبانم خواهد جوشید،به یاد تو...


کلمات کلیدی: ای کاش...
 
کاش...
ساعت ۳:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۳ 

کاش مرهمی می یافتم برای زخم دلم...

کاش کسی می توانست قلب شکسته ام را بند بزند...

کاش ابرها از آسمان دلم به سویی می رفتند و خورشید امیدی می تابید ...

کاش فریاد سکوتم را می شنیدند...

کاش در آینه ی اشک غمهایم را می دیدند...

کاش...


کلمات کلیدی: کاش... ، فریاد سکوت