در هجمه ی عظیم تنهایی...

در زمستان ابدی دنیای این آدمها...

در زیر آوار اندوه و سختی ها...

دلم آرام است و مطمئن...

چرا که می دانم کسی هست که مرا می فهمد...

کسی که از پس تابلوی لبخندم... اندوه پنهانم را می جوید!

کسی که از پس صاعقه ی خشمم... باران عشقم را می بیند!

کسی که از پس سکوتم... حرفهایم را می شنود!

آری! کسی هست!