روزهاست که در انتظارم...

در انتظار آنکه قلم به رقص در آید در آغوش سپید کاغذ...

در انتظار واژه هایی که کوله بارشان پر است از احساس...

در انتظار شعری که ناگفته ها را ردیف میکند و از دلهایی که قافیه باخته اند می گوید...

در انتظار نوای نی مانده ام و هزاران بغض نشکفته...

در انتظار زخمه ای مانده ام بر ساز این دل...

مانده ام در انتظار...

می ترسم عمر به سر آید و این انتظار نه!