آلبوم را که ورق میزنم بی اختیار لبخند بر لبانم می نشیند...

توی عکسها، همه می خندند... حتی آنها که چشمهایشان را بسته اند، می خندند...

آلبوم را که نگاه می کنم، ذهنم پر می شود از تمام آن خاطرات خوب...

اما... دلم تنگ میشود برای آدمهای خندان توی آلبوم...

دلم تنگ می شود برای آنها که حالا دیگر چشمهایشان را بسته اند و دیگر هیچ وقت نمی خندند!

آلبوم را که ورق می زنم دلم تنگ میشود برای آنهایی که کلی خاطره ی خوب از آنها دارم... اما جای عکسشان در آلبومم خالی است!

 

آلبوم را که ورق می زنم دلم تنگ می شود برای کسی که عکسی با او ندارم!

آلبوم را که ورق می زنم....