گاهی به اندازه ی تمام آدمهایی که نمی شناسی احساس تنهایی میکنی...

به اندازه ی تمام حرفهای نگفته ات...

به اندازه ی تمام غمهای نشنیده ات...

به اندازه ی تمام بغض های نشکسته ات...

به اندازه ی تمام اشکهای نریخته ات...

آه!

چه تنها می شوی گاهی!

گاهی دلت برای شانه ای تنگ می شود که بستر اشکهایت شود...

دستی که با شانه کردن گیسویت، آرامش را در این آبشار جاری سازد...

و کلامی که لالایی شبهای بی خوابی ات شود...

گاهی دلت تنگ می شود... خیلی تنگ!