و دروغ بود عاشقانه هایت ...

 

و چه ساده بودم من که دست کودک آرزوهایم را در دست عشق تو نهادم...

 

چه ساده بودم من که دامن رویاها را به نسیم حضورت گره زدم...

 

چه ساده بودم من که درهای قلبم را بعد از ورودت به روی همه بستم...

 

چه ساده بودم من که با رنگ عشق تو در و دیوار این دل را نقاشی کردم...

 

و چه ساده بودم من...

 

و تو رفتی...

 

تو رفتی و با رفتنت ، کودک آرزوهایم در کوچه پس کوچه های تنهایی گم شد...

 

تو رفتی و تمام رویاهایم بر باد رفت...

 

تو رفتی و درهای قلبم برای همیشه بسته ماند...

 

تو رفتی و تنهایی رنگ عشق را از قلبم ربود...

 

تو رفتی....

... و من ماندم و سادگی هایم...