بالاخره روزی می رسد که احساس می کنی تَن ها، تنهایی ات را پُر نمی کنند...

روزی که حرفهایت را هیچکس نمی فهمد...

روزی که غمهایت روی دلت تلنبار می شود...

روزی که دلیلی برای شاد بودن نداری...

درست همان روز... همان روز یادت باشد کسی هست که بیشتر از همه دوستت دارد!

حتی حرفهای نگفته ات را می شنود!

همیشه آغوش مهرش گشوده است تا مأمن تنهایی ات شود!

همیشه شانه هایش به اندازه همه غصه هایت جا دارد!

کسی که در همین نزدیکی است... از همه نزدیک تر!

فقط کافی است سر بلند کنی...