بارها برای مرگم اشک ریخته‌ام

نه برای رفتن و نماندنم... نه!

اشک ریخته‌ام...

وقتی به لحظه‌هایت بی‌ "من" اندیشیده‌ام...

به وسعت تنهایی‌ات...

به دستهای خالی‌ات...

به چشمان منتظرت...

به دلتنگی بی انتهایت...

به کوچه‌های سوت و کور لحظه‌هایت...

گاهی هم اندیشیده‌ام...

شاید همه چیز  بی "من" زیباتر باشد...کسی چه می‌داند!