روزهای غریبی است
من در انتظار آمدنت تار و پود لحظه ها را به هم می بافم و نقش امید می زنم...
اما ترس از نیامدنت موریانه می شود به جان امیدم...
کاش میدانستم از خم کدام کوچه یا پیچ کدام برزن می آیی تا بیش از این خم نشود قامتم در پیچ و تاب این روزهای بی پایان...
کاش بیایی...
کاش پیش از آنکه دیر شود بیایی...