...

 

گاهی آنقدر در هیاهوی زندگی گم می شویم که خودمان را گم می کنیم در کوچه پس کوچه های روزمرگی...

گاهی غریبه ای را در آینه می بینم که با چشمانی متعجب به من خیره شده...

گاهی از شنیدن حرفهای خودم تعجب می کنم...

آیا این من هستم؟

گاهی که خاطرات گذشته تلنگری می زنند به من،

با خودم می اندیشم که در کدام خیابان و پشت کدام چراغ قرمز، احساساتم را جا گذاشتم؟!!

از خودم می پرسم در کدام بازار بود که قلبم را فروختم تا یک سیر عقل بخرم؟!!

از خودم می پرسم که دوستانم در کدام پیچِ جاده ی مشکلاتم گم شدند؟!!

از خودم می پرسم کی به این تونل تنهایی وارد شدم؟!!

از خودم می پرسم این دخترکی که هر روز در آینه به من زل می زند کیست؟ گاهی فکر می کنم چهره اش آشناست! گاهی فکر می کنم او را می شناسم!!!